حسین حسین ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

ادم برفی کوچولو

پاره ای از خاطرات سرزمین بهشت قسمت اخر

1391/7/23 22:30
نویسنده : مامانی
207 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم خوبی میخوام اخرین  خاطرات سفرمون و برات بنویسم اخرین ساعتهایی که رفته بودیم پابوس امام های عزیزمون ساعت هفت و نیم از بغداد حرکت کردیم و تقریبا ساعت هشت هشت و نیم رسیدیم کاظمین اونجاهم تقریبا یه ربع راه رفتیم تا به حرمین رسیدیم وای خیلی با شکوه و باعظمت بود رفتیم داخل حرم اذن دخول خوندیم و زیارات نامه و زیارات مختص و نماز امام جواد که خیلی معتبر پر فضیلت هستش نماز اولین یکشنبه ی ماه ذی القعده رو خوندیم و زیر قبه روبه روی حرم به نیابت از همه ی ملتمسین دعا مریض دارها گرفتار ها اموات مخصوصا بابای عزیزم نماز خوندم که میگن زیر این قبه نماز بخونی خیلی حاجت میده انشاالله قسمت همه ی ارزو مندا بشه خلاصه با دوستم خانم غروی یه چرخ و تاب زدیم دور حرم ایشون خیلی وارد بودن توحرم امام جواد و امام کاظم قبر شیخ مفید و خواجه نصیرالدین طوسی و سید اسماعیل صدر هم بود بیرون صحن حرم نزدیک باب المغفره قبر سید مرتضی علم الهدی و سید رضی هم بود اونجا هم رفتیم دوباره برگشتیم تو خود حرم ادامه ی دعا و نمازهامون اذان ظهر و گفتن و نماز خوندیم ناهار هم مهمون اقا امام جواد و اقا موسی ابن جعفر بودیم باورم نمیشد مدیر کاروانمون همون صبح بهمون خبر داد که ناهار مهمون هستیم شوشو جون میگفت از این به بعد خواستم بیام تورو هم باخودم میارم باتو بودن دستاوردهای خوبی هم به دنبال دارهاز خود راضینیشخندچشمکخلاصه راستی یادم رفت اونجا ناهارو ساعت یازده و نیم دادن یعنی قبل از نماز رفتیم تو مضیف حرم وای چقدر مجلل و زیبا بود سقف های بلند و تالاری فرشهای زیبا و میز و صندلی های شیک وغذای فوق العاده عالی خیلی با صفا و با شکوه بود از اول مضیف یکی در میون خدام عرب و ایرانی وایستاده بودن و به زوار خوش امد گویی میکردن ناهارو خوردیم و رفتیم توصحن باب القبله نماز خوندیم و رفتیم توخود حرم تا ساعت چهار و نیم بعد از ظهر بودیم و اومدیم توصحن باب القبله با کاروان زیات وداع خوندیم اومدیم طرف اتوبوس ها واااااااااای خیلی با صفا بود و اصلا نمیتونستیم دل بکنیم واقعا سخت بود همش دلم میخواست پروازمون چند ساعت تاخیر داشته باشه و به ماهم بگن تا اون موقع میتونین اینجا بمونین ولی افسوس و صد افسوس    یا موسی ابن جعفر...   کسی که بوسه زند عرش،استانش را        قضا به گوشه ی زندان نهد مکانش را     کسی که روح الامین است طایر حرمش       هجوم حادثه برهم زد اشیانش را         به حبس و بند شهادت اگرچه راضی شد      به جان خرید بلاهای شیعیانش را        قسم به سجده ی طولانی اش ز شب تا صبح          به سود حلقه ی زنجیر استخوانش را       چو از مدینه پیغمبرش جدا کردند        به هم زدند دریغا که خانمانش را       ز حیله بازی هارون دون نجاتش داد        بریده بود بیداد خود امانش را        به جز عبای فتاده به خاک در زندان         نبینی انکه بجویی اگر نشانش را                  یا جواد الایمه ادرکنی...         بنده ام بنده ی ولای تو ام          عاشق صحن با صفای تو ام         تو جوادی و من گدای تو ام      یا جواد الایمه ادرکنی          قامتم خم شده زبار بلا        حاجتم باشد از تو یا مولا      نجف کاظمین و کرب و بلا           یا جواد الایمه ادرکنی         سایلم سایلم جوابم ده        تشنه ی جام وصلم ابم ده            چشم گریان دل کبابم ده          یا جواد الایمه ادرکنی          ای تو را یار بی وفا کشته        با لب تشنه از جفا کشته         با چنان پاکی و صفا کشته       یا جواد الایمه ادرکنی     ای که از زهر خون شده جگرت       به تو و جد و مادر و پدرت        من بیچاره را مران زدرت      یا جواد الایمه ادرکنی... راه افتادیم سمت فرودگاه بغداد خیلی دور بود تقریبا ساعت 6 رسیدیم چند جا باز رسی شدیم و تارفتیم تو خود فرودگاه نماز مغرب و عشا رو خوندیم که خبر دادن پرواز جلو افتاده تقریبا ساعت 8 پرواز کردیم ساعت نه و ربع رسیدیم فرود گاه امام تا ساکامون و تحویل گرفتیم و اومدیم بیرون ساعت ده و نیم شد اتوبوس اومد دنبالمون و راه افتادیم تقریبا ساعت یه ربع به دوازده بود که رسیدیم هفتاد و دوتن بعدشم باکاروان خداحافظی کردیم و حلالیت طلبیدیم و دایی طاها و مامانی جون اومدن دنبالمون و اومدیم خونه ولی مامانی جو کاروان خیلی تو سفر و زیارت و حال و هوای ادم تاثیر داره که خدا رو شکر ما از این یکی هم بی بهره نموندیم واقعا کاروانمون یه کاروان یه دست و  متدین و متعهد و دلسوزی بودن خدارو شکر ... خدا جونم خدای خوبم بی نهایت ممنونتم که حسابی هوامونو داشتی... مولا جان ای اولین مظلوم عالم علی جان قربونت برم که من و تو صحن و سرای باصفات راه دادی و من نشستم بی وقفه و بی پرده باهات حرف زدم و درد دل کردم و تو هم به من ارامش دادی ازت ممنونم که این فرصت و بهم دادی تا بتونم بیام و مسجد کوفه ات را با تمام فضایل و اعمالش درک کنم و به جا بیارم حسین جان ای غریب کربلا ای مظلوم سر جدا ای اقای خوبیها قربون ضریح با صفات ازت ممنونم که دعوتم کردی بیام پابوست بیام وقتلگاهت و ببینم و اشک بریزم و بسوزم و بسوزم و... بیام خیمه گاه باصفات و ببینم و اشک بریزم و بسوزم و بسوزم ...بیام بین الحرمینت و ببینم بیام و تل زینبت و ببینم بیام وعلقمت و ببینم اقا جانم میشه این توفیق و لیاقت و سعادت و دوباره بهم بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟اقاجونم ازت ممنونم ای قمر بنی هاشم یا باب الحوایج اقا جانم ازت ممنونم که صدام و شنیدی و دست رد به سینه ی من حقیر نزدی قربون لطف و کرم و مرامت برم ای سقای طفلان حسین ... ای غریبان سامرا امام هادی و امام حسن عسکری قربون لطف و کرم و غریبیتون ممنونتونم که من و راه دادین بیام پابوستون بیام سرداب و ببینم یا جواد الایمه یا موسی ابن جعفر اقاجانم فداتون فدای مهربونیتون فدای لطف کرمتون یه دنیا ممنونتونم که به من اذن دخول دادین تو حرم با صفاتون و من و ناهار مهمونم کردین ازتون ممنونم دستام و بگیرین محتاج یه گوشه ی نگاهتونم به امید یه دعوت دوباره ی شما و یه لیاقت دادن به من و به پابوس اومدنتون ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان ریحان جیگر
23 مهر 91 23:11
انشاءالله که به همین زودیا دوباره قسمت هممون بشه


انشاالله
مامان نفس طلایی
24 مهر 91 13:41
وای از کاظمین ... وای از کربلا ... وای از نجف ... وای از دوری .... چه جوری دلم رو اروم کنم ... نمی دونم .... فقط لحظه ها رو می شمرم تا محرم تا اون موقع از اقاجون بخوام ....
اللهم ارزقنا کربلا ....


الاهی امین
مامان نفس طلایی
24 مهر 91 13:42
سلام عزیزم خوبی ؟ وای چه خوب میشه بیاین .... پیش ما هم بیاین هااااااااااااا....
من با شوشو حرف زدم گفت احتمالا فردا میان ... منم فردا و پس فردا تا شب کلاس دارم ...


ما هم کارمون معلوم نیست شاید بیاییم شایدم نیاییم ببینیم تاخدا چی بخواد
مامان نفس طلایی
26 مهر 91 16:48
سلام عزیزم خوبی؟ نمیاین این وراااا