پاره ای از خاطرات سرزمین بهشت قسمت چهارم
سلام نفس دلم خوبی میخوام ادامه ی خاطرات رو بنویسم هر موقع میام بنویسم حالم خراب میشه به خودم میگم کاش دیگه ننویسم ولی باز دلم نمیاد هم به خاطر تو اخه تو الان کوچولویی یادت میره ولی وقتی بزرگ شدی با خوندنش لذت میبری هم به خاطر خودم اخه اونجا اینقدر باصفاست که ادم با خاطره اش هم حال میکنه قربونت برم باب الحوایج چقدر حرم حضرت عباس با صفا بود سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل ادم روش نمیشه تو حرم ایشون اب بخوره شرم میکنه طبعش نمیگیره اب بنوشه ای انکه تویی بر همه کشتی نجات سردار حسینی به مقام درجات دست از بدنت جدا شده بهر حسین بر دست بریده ات درود و صلوات روز اخر بود که تو کربلا بودیم یعنی روز جمعه معمولا جمعه ها خیلی دلگیره برا ادم ولی قربون امام حسین برم دلگیری روز جمعه ی اونجا فقط رو حساب این بود که دیگه داریم میریم بعد از ظهر بود رفتیم علقمه یه دل سیر درد دل کردیم از اب هم مضایقه کردن و کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا از اونجا هم رفتی مقام صاحب الزمان جایگاهیه که به یاد روح افزا وامید بخش قطب دایره ی وجود، حضرت مهدی موعود امام زمان ارواحنا فداه ساخته شده در کنار نهر حسینیه ودر راهیست که به مقام امام صادق علیه السلام میرسه بر چهره ی دلگشای مهدی صلوات بر قامت دلربای مهدی صلوات تا پرده زرخ گرفت قدسی نفسان خواندند به رو نمای مهدی صلوات صبح روز شنبه برای نماز رفتیم حرم امام حسین بعد از نماز زیارت وداع خوندیم وااااای انگار لحظه ی جون دادن بود داشتیم از محبوبمون جدا میشدیم الاهی بمیرم واسه خانوم زینب کبری وقتی داشت از حسینش جدا میشد چقدر رنج و سختی کشید و خون دل خورد خواهرش بر سینه وبر سر زنان رفت تا گیرد برادر را عنان سیل اشکش بسته بر شه راه را دود اهش کرد حیران ماه را درقفای شاه رفتی ان زمان بانگ مهلا مهلا اش بر اسمان اللهم ارزقنی زیارة الحسین فی الدنیا و الاخره ساعت شش و نیم رفتیم زیارت حضرت عباس زیارت وداع خوندیم و ساعت هشت سوار اتوبوس شدیم که بریم سامرا ... به درد و غم و ابتلا میروم دریغا که از کربلا میروم اگرچه جدا گشتم از کوی یار دل و جان من مانده در این دیار خدا حافظ ای خاک پاک حسین انیس تن چاک چاک حسین خدا حافظ ای عاشق بی شکیب حبیبی حبیبی حبیبی حبیب خدا حافظ ای وادی علقمه خدا حافظ ای ناله ی فاطمه خدا حافظ ای شهر اندوه غم خدا حافظ ای دست و مشک وعلم خدا حافظ ای شیر خوار رباب خدا حافظ ای ناله ی اب اب خدا حافظ ای خیمه ی پر زدود خدا حافظ ای یاس های کبود خدا حافظ ای دامن سوخته که دامان دل از تو افروخته خدا حافظ ای ناله ی اه اه خدا حافظ ای گودی قتلگاه خدا حافظ ای هستی ما همه خدا حافظ ای یوسف فاطمه خدا حافظ ای ماه لیلای زار که بابا تو را زد صدا هفت بار الا کربلا اینک سوزد دلم چگونه زخاک تو دل برکنم...


پاره ای از خاطرات سرزمین بهشت قسمت چهارم
