حسین حسین ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

ادم برفی کوچولو

پاره ای از خاطرات سرزمین بهشت قسمت اول

1391/7/10 17:34
نویسنده : مامانی
160 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفسم خوبی میخوام یه کم از خاطرات سفرمون و برات بگم تا یادت باشه که کجا رفتی و چقدر بهت خوش گذشته و تو چه سنی رفتی یکشنبه 26 شهریور یعنی تولد من به شمسی سال 91 که یه کادوی باحال از بابایی گرفتم فکرش و نمیکردم بابایی اینقدر رمانتیک باشه بلاست دیگه همه رو یه دفعه ای رو نمیکنه چشمکشوشو جونم مرسیماچبغلخلاصه ساعت ده و نیم صبح پرواز داشتیم ساعت 6صبح رفتیم ترمینال و با اتوبوس همراه کاروانمون رفتیم فرودگاه امام ساعت یک ربع به دوازده رسیدیم فرودگاه نجف هوا 40 درجه بالای صفر بود ولی قابل تحمل البته همون روز اول گرم بود به بعدش خدا رو شکر خوب شد ساعت یک و نیم رسیدیم هتل التیسیر که نزدیک حرم بود تازه هم باز سازی شده بود خدا روشکر خیلی تمیز بود مدیر هتل برامون یه کم حرف زد و بعدشم گفت ناهار اماده است ماهم رفتیم رستوران ناهار شوید پلو با ماهیچه بود بد نبود قابل خوردن بود خلاصه خوردیم و اومدیم تو اتاق و غسل زیارت کردیم و وضو گرفتیم و رفتیم با کاروان حرم خیلی عالی بود بی نظیر بود حرم مولا عجب صحن و سرایی داشت واقعا باصفا بود خلاصه زیارت کردیم و برگشتیم یه کم استراحت کردیم و برا نماز مغرب دوباره رفتیم حرم وای چقدر شبش قشنگ بود وصف نکردنیه باید رفت و دید و درک کرد پنکه هایی که ازشون عطر میپاشید خیلی باحال بود یاد مامان نفس و مامان ریحان می افتادم تو ضریح حضرت علی حضرت نوح وادم هم بودند که زیارت و نماز زیارت هم میخوندیم دوشنبه صبح رفتیم وادی السلام زیارت حضرت هود و صالح بعدشم رفتیم مقام صاحب الزمان ساعت 9 صبحم رفتیم زیارت کمیل بن زیاد ومسجد حنانه و مسجد سهله که بسیار با فضیلت هستش که اونجا چندتا مقام داره با نماز و اعمال که خدا روشکر همه رو انجام دادیم و شما هم بسیار پسر گلی بودی اونجا مقام امام صادق ع بود مقام حضرت ابراهیم مقام و خانه ی حضرت ادریس مقام حضرت خضر مقام صالحین و انبیا مقام امام زین العابدین مقام امام مهدی که همه با نماز و دعاش انجام شد که این مسجد خیلی فضیلت داره خدا رو شکر خیلی خوب بود سه شنبه نماز صبح رفتیم حرم بعدشم اومدیم صبحانه خوردیم و بعدشم ساعت هفت و نیم رفتیم مسجد کوفه   کوفه ای محرم اسرار علی   شاهد خطبه و گفتار علی    کوفه تو چهره ی حیدر دیدی   تو مناجات علی بشنیدی   کوفه ای بارگه خاطره ها    در کجا بود علی وقت دعا     انکه می برد به دوشش شبها      به یتیمان پدر مرده غذا      هیچ پرسیدی از ان دل بیدار       که به ویرانه تو را هست چکار     گرتو از بردن نامش خجلی      فاش گویم که علی بود علی  اول رفتیم میثم تمار و بعدشم رفتیم خونه ی حضرت علی رو دیدیم که کمی قیل و قال داشت بعدشم رفتیم مسجد کوفه وای چقدر با صفا بود یاد مسجد الحرام افتادم اونجا هم یه سری مقام و اعمال داشت مقام ابراهیم دکةالقضا محل قضاوت حضرت علی بیت الطشت که اونجا حضرت ابروی دختری را خرید مقام سفینه ی نوح دکةالمعراج که پیامبر در شب معراج انجا پایین امدند و دو رکعت نماز خواندند مقام حضرت ادم که خیلی اعمال و دعا داشت مقام جبراییل مقام امام سجاد باب الفرج معروف به مقام نوح امام رضا علیه السلام فرمودند مسجد کوفه خانه نوح است که هرکس صد بار وارد ان شود خداوند صد مغفرت برای او مینویسد چرا که دعای حضرت نوح این است که خداوندا مرا ووالدینم را وهر کس که وارد خانه ام میشود بیامرز داخل مسجد دو محراب حضرت بود یکی محراب ضربت خوردن اقا بود ویکی دیگه هم محراب نافله مقام امام صادق بود که ایشون فرمودند که هرکس دو رکعت نماز با اعمال خاصش در مسجد کوفه به جا بیاورد خداوند حاجتش را بر اورده و دعایش را مستجاب خواهد فرمود وقتی اعمالمون تموم شد رفتیم زیارت مسلم بن عقیل و مختار هانی بعدشم نماز ظهر و اونجا خوندیم و اومدیم بیرون رفتیم زیارت خدیجه بنت امیر المومنین بعدشم اودیم به سمت هتل شبم رفتیم حرم فردا صبحم برا نماز رفتیم حرم و زیارت وداع و اومدیم هتل صبحانه خوردیم و اماده شدیم بریم سمت کربلا ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان نفس طلایی
10 مهر 91 19:22
سلام عزیزدلم اول از همه اینکه اشک و مهمون چشمام کردی ... زیارتت قبول باشه ... حتما با معرفت بوده که این همه زیبا مکان ها توی ذهنت مونده .. اما امان از حال دلت ... خوب حال دلت رو می فهمم ... الان یک سال و نیمه که از سفرمون می گذره اما باز دیوووونه ام عجیب غریب ... مخصوصا اولااش که میای دیگه حالت دست خودت نیست ... می دونی شانس من چی بود این بود که خورد به فاطمیه ... وقتی می رفتم روضه از عمق جونم اشک می ریختم ... همه نگام می کردن اما من دیگه دیونه بودم حالم دست خودم نبود .. و اما شانس توم اینه که حرم و داری ... حرم رو ... خواهری برو حرم .... زود زود برو ... برو و با خود خانم جون حرف بزن و تو غم اقای خوبی ها اشک بریز... اونقدر گریه کردن در غم اقا ارومت می کنه که نگو... حال دلت رو می فهمم .... یا ابا عبد لله ...
مامان ريحان جيگر
10 مهر 91 20:22
واقعا خاطرات ما هم زنده شد ايشالا به همين زوديا دوباره قسمت بشه با هم بريم


مامان ريحان جيگر
10 مهر 91 20:22
خصوصي
مامان ريحان جيگر
10 مهر 91 21:32
بازم خصوصي
مامان ريحان جيگر
11 مهر 91 11:07
سلام ساعت دقيق بازديد صبح ها از هشت تا دوازده، عصرها از چهار تا هشته


ممنون عزیزم اقا ما رو بطلبه با هم اونجا ضریح شش گوشه رو زیارت کنیم
مامان نفس طلایی
12 مهر 91 15:26
ما رو هم میبرین ضریح اقا رو اینجا ببینیم؟ حداقل به ضریح بسپریم سلام ما رو به اقا برسونه ...