یه برنامه واسه نفسم
سلام قند عسلم خوبی جونم ببخشید مامانی چند وقته نمیتونم درست و حسابی بهت برسم نه روحی نه جسمی اخه عزیزم خودم حال درست و حسابی نداشتم ببخشید مامانی خیلی اذیت شدی دیشب دوست بابایی و خونوادش اومده بودن اینجا یه دختر داشتن 9 ماه از شما بزرگتر بود مامانش درس میخوند و فاطمه رو میذاشت مهد مامانش میگفت تو مهد به فاطمه خیلی چیزا یاد میدن قران حدیث شعر و... اینقدر بازی میکنه و خسته میشه تا شبا زود میخوابه من همیشه فکر میکردم هیچ مهدی مثل خونه نمیشه میگفتم خودم همه چی بهت یاد میدم ولی اشتباه میکردم اخه من همیشه که نیستم یا حالشو ندارم یا بیکار نیستم برا همین نمیتونم خیلی بهت برسم مامانش میگفت حسین و پارک میبری منم گفتم تنها جایی که تنبلی میکنم پارک رفتنه اخه هم میترسم خدای نکرده بدویی بخوری زمین هم اینکه هیچ وقت حسش نمیومد ولی اون میگفت من فاطمه رو پارک میبرم کلی بازی میکنه از اون ورم زود خسته میشه و میخوابه کاری که تو هیچ وقت نمیکنی زود خوابیدن البته تقصیر منه مامانی تو روز تو رو حسابی خسته نمیکنم برا همین شبم نمیتونی بخوابی مهد رفتنم یکی از کمک هاست به زود خوابیدن شما ولی داریم با بابایی یه برنامه ی حسابی برات میریزیم شما هم باید قول بدی کمکمون کنی باشه عسلم خیلی دوست دارم بانمک من البته میخوام از دوستام کمک بگیرم برا یه برنامه ی خوب واسه تو خونه ایشالا که موفق بشیم خیلی دعا کن ناناز من


یه برنامه واسه نفسم
