نیمی از خاطرات مشهد
سلام ناز دلم خوبی مادری؟ زیارتت قبول عزیزم ما الان مشهدیم پیش امام رضای عزیزم فداش بشم که اینقدر مهربونن و هوای مارو حسابی دارن یکشنبه ظهر از قم راه افتادیم و تقریبا ساعت یازده شب رسیدیم سبزوار و رفتیم خونه ی دوست بابایی برامون ابگوشت نذری اووردن که خیلی عالی بود و رفتیم زیر کرسی و چای و میوه و لبو خوردیم و همونجا هم خوابیدیم خیلی چسبید صبح ساعت هشت بیدار شدیم برامون حلیم و اش شعله و نون تازه اووردن و نوش جان کردیم و راه افتادیم سمت مشهد تقریبا ظهر رسیدیم چون روز اربعین بود دور حرم و بسته بودن و ماهم یه راست رفتیم خونه ی مامان جون اونا هم برامون ناهار گرفتن و خوردیم و اماده شدیم برای مراسم شبم رفتیم حرم و بعدش اومدیم هتل صبح رفتیم حرم که خیل...
نویسنده :
مامانی
12:27



