سلام عسل مامان خوبی خدا رو شکر ما هم خیلی خوبیم یه خبر خوش دارم ولی خصوصی برات میذارم دیروز رفتیم خونه ی مامانی ولی مامانی نبود خاله فاطی و دایی ها بودن البته هممون بدون همسرامون بودیم خیلی حال داد یاد دوران کودکی ...بعدشم خاله جون یه کارامل خیلی عالی درست کرده بود که کاملا متفاوت بود خواهر جونی دستت بی بلا خلاصه شب بابایی اومد دنبالمون و رفتیم شام و بستنی خوردیم و اومدیم طرف خونه که یه بزازی باز بود و خلوت شما هم که خواب بودی و من و بابایی رفتیم تو و کلی خرید کردیم ملافه و حوله و دستمال و حصیر و پادری و ...خلاصه با کلی خرید اومدیم خونه امروزم از خواب که پا شدم حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا ولی برا مامان خیلی دعا کن ناهارم دست بابایی بی بلا...