جهاز چینی و ...
سلام عسلکم خوبی الاهی شکر که خوبی منم بد نیستم فقط یوخده خسته ام دیروز که از خواب بلند شدم دوباره شال و کلاه کردم و روونه ی بازار شدم تا برا خودم لباس بخرم برا جهاز چینی تو راه که بودم خواهر جونیم زنگید و گفت کجایی منم گفتم بازار گردی گفت برا چی منم گفتم به این دلیل ... خلاصه گفت منم میام دیگه با هم رفتیم و بعد از 3 ساعت با بچه به کول اونم عتیقه ی خواهر جونی دست از پا درازتر با گوشای اویزون بر گشتیم خواهر جونی گفت لباسای تو کمدمون خییییییییلی شیکتر از لباسای پشت ویترین بوتیک هاست خلاصه خیلی دیر شده بود دیگه ما هم تند تند اماده شدیم و رفتیم خونه ی عروس دوماد زنداییه عروس مشغول چیدن اشپز خونه بود بقیه هم سر شون به یه کاری مشغول بود ما هم رف...
نویسنده :
مامانی
4:49





