حسین حسین ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره

ادم برفی کوچولو

عیدت مبارک...

سلام عزیزم خوبی پسر نازم امروز عرفه بود روز مناجات با خدا روز بندگی خدا روز بخشیده شدن گناها یکی از بهترین روز های سال روز عرفه هست خدا جونم عاشقتم که با این همه گناه بازم دعوتم کردی بیام و صدات بزنم خدای مهربونم خیلی دوست دارم خداجونم یعنی میشه یه دعای عرفه بیام خونه ی خودت تو صحرای عرفات بخونم یه عرفه برم کربلا و زیر قبه ی حرم اقا بخونم خدا جونم عاشقتم ...فردا هم عید قربانه روزه تجلی بندگی ابراهیمی در روز قربانه عیدت مبار ک ستاره ی ناز من فدات فردا ناهارم هممون خونه ی مامانی جونی دعوتیم خوش میگذره نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابایی جونم دو سه روزه سردرد شدید داره هر کاری میکنیم خوب بشه نمیشه دعا کن مامانی جونی البته از بعد از ظهر یه کوچولو بهتره خیل...
4 آبان 1391

مسافرت یک روزه

سلام عزیزم خوبی خسته نباشی از مسافرت یک روزمون پنجشنبه رفتیم تهران خونه ی مامان جون اینا عمو جونا و خاله جونا هم اومده بودن توهم حسابی با ریحان و زهرا و محمد بازی کردی و البته خیلی اذیتشون کردی شیطون بلا جمعه خاله مریم هم یه کوفته ی با حال و خوشمزه درست کرده بود که خیلی چسبید دستشون بی بلا شبم حرکت کردیم به طرف خونمون وقتی رسیدیم پاتو کردی تو یه کفش که میخوای بری پیش مامانی بردیمت و شبم اونجا موندی قراره بابایی از کلاس برگرده بره دنبالت بیاردت دوست دارم گل نازم ...
29 مهر 1391

سجاد گلم

روز اول مدرسه است سجاد جون داداش مبین جونه که امسال کلاس اول که فکر کنم اینقدر سرش شلوغ بوده تو تابستون که وقت نکرده موهاش و کوتاه کنه جیگرشو بقیه ی عکسا رو میذارم تو وبلاگ خودشون ...
27 مهر 1391

بدون عنوان

ژله ها هنوز نبسته بود برا همین با قالبش گذاشتم فقط به خاطر عکس نگید خاله جون مبین تنبل و بی سلیقه ست ...
27 مهر 1391