این یه هفته...
سلام مامان طلا خوبی ناناز مامان فدای شیرین زبونیات بشم که اینقدر نازی دیروز نوبت استخر داشتی حسابی بهت خوش گذشته بود لپات گل انداخته بود
بابایی میگفت کلی بازی کردی و خسته شدی امروزم باید میرفتی ولی به خاطر امتحان باباجون کنسل شد امروزم ناهار برای بابایی جون خورش کرفس گذاشتم
من و تو هم میخواییم بریم خونه ی مامانی تو پیش خاله فاطی میمونی و من و مامانی میخواییم بریم بازار و خیاطی وای اصلا حوصله ندارم تو این گرما برم بیرون
ولی چیکار کنم باید برم دیگه این هفته هم یه هفته ی پر استرسه
اخه بابایی چندتا امتحان داره ولی بابایی جون زرنگه قبلا خونده ولی چیکار کنیم استرسه دیگه یه دفعه ای میاد اخه منو بابایی جون هر وقت هر کدوممون امتحان داریم به هر دوتامون استرس وارد
میشه مثل روز جمعه که من کنفرانس داشتم بابایی چند دفعه زنگید
ومنم...
خلاصه اینکه مامانی شما باید تواین یه هفته پسمل خوبی باشی تا به خیری و خوشی تموم بشه خیلی دوست دارم مامانی بوس



این یه هفته...
