بدون عنوان
سلام حسین عسلی خوبی صبحت قشنگ البته الان خواب خوابی حتما داری خوابای خوب میبینی فدات که اینقدر ناز خوابیدی
واااااااااااااااای که این چند روزه چقدر سرمون شلوغ بود اخه مامان جون اینا اومده بودن و البته عمو مجتبی اینا بعد از 6 سال اومده بودن و... بگذریم کلی بهمون خوش گذشت والبته به تو بیشتر و اینکه دیروز با بابایی جون رفته بودی استخر و کلی بهت خوش گذشت و کلی خسته شدی و امشب خونه ی خاله فاطی شام دعوتیم به مناسبت پاگشای کوثر جون واینکه صبحونه خورده نخورده باید برم کمکش چون کلی کار داره ودیگه اینکه دیروز خودم سلیقه و عشق به خرج دادم وبرای بابایی جون مربای توت فرنگی درست کردم اخه بابایی عاشق مربای توت فرنگیه و خیلیم خوشگل و خوشمزه شد 
و از دیشب تا حالا کتاب بهشت اخلاق و دارم زیر و رو میکنم تا اون مطلبیو که میخوام برای کلاس خصوصیم پیدا کنم که تقریبا موفق هم شدم
و یه چیز دیگه اینکه از 5 شنبه یه موردی هست که خیلی داغونم کرده و هر موقع نگاش میکنم اعصابم خورد
میشه دلم میخواد خفش کنم کی گفت این قسمت و بخونی هر چی من نوشتم که نباید بخونی مامانی حالا ایندفعه اشکال نداره بگذریم و حرف اخرم اصلا این روزا حالم خوب نیست دلم گرفته از دست یه سری ادما دلم میخواد بپرم تو حوضچه ی اب خیلی خیلی سرد تا همه چیزو فراموش کنم مامان جون به دعا خیلی احتیاج دارم ....دعام کن...







بدون عنوان
